![]() |
![]() |
|
|
بعد از 5 ماه...برگشتم...چون...دلم هنوز سیاهه...اما فقط دل من نیست...دل خیلیا سیاهه...این شعرو بخون متوجه میشی... اینجا ایرانه ؛ یه گربه ی هفت هزار ساله / که زندس تا وقتی که نفت خام داره اینجا چار فصله ؛ ولی تو دل مردمش / فقط برف زمستونو سرمایه داره اینجا آینه ها تورو به تو نشون نمیدن / ببین گربه منو به کجا کشونده ؛ میگم مردم همه توی رویاهاشون قدم میزنن / تقدیرو واسه همدیگه رقم میزنن اینجا چوبه ی داره تنبیه انحراف / کشته ی تظاهره معنی احترام اینجا آبرو سیلیه تو دست بچته / چیزی که دستتو بگیره دست حسرته اینجا دین من توجیه کثافت کاریه منه / تو یه مجرمی و حکم اسارت داری به تنت چی دوست داری بشنوی از این بشر؟ / خواهر روسری سرت کن که من تحریک نشم اینجا سطر اول نماز پست و مقامه / علم و تجربه رو از بین برده روابط اینجا ریش بزا؛یقه ببند؛کارت رو قلتکه / خنجرو غلاف کن بشو وارد تو مهلکه اینجا گفتن حقیقتم جواز نداره / انقدر مشکل داری که واست حواس نزاره اینجا بچه ی ده ساله قمه به دسته / مرض غرب زدگیه حالا زده به نسلت اینجا خاک اژداد منه ؛ایران من / داره هرروز بازم میشه ویرانه تر / چرا عادت داری بالاسرت شلاق باشه / وقتی ستاره ای نداری تو شبهات آره / بنویس / با خون مردم بی ستاره / بنویس / از جوونی که زندانو پیشه داره / بنویس / عاقبت ماها در به دریه / اینجا ایرانه / گربه ی قلب زمینه اینجا زندگی نمی کنن ؛نفس می کشن / طعم خون برادرو از رو هوس می چشن اینجا مادر بزرگامون قصه نمیگن / آخه بچه ها دیگه ته قصه رسیدن اینجا منت و به تلاش ترجیه میدن / سر صندلی تو مترو هم درگیر میشن اینجا گوش های مردم شعار پرستن / به هم میگن پیدا نمیکنی تو هارتر از من آخه تفریح سالم جوونا سیگاریه / دخترو زمین زدن؛ از روی بیکاریه اینجا ایرانه و از بالا خوشگله ؛همین / توش که میای یه چیزایی هست ؛ مشکله نگی اینجا جای بحثای سیاسی ؛ فقط توی تاکسیه / مهندس مملکتم پشت دخل واکسیه اینجا نابغه هامون همشون بورسیه تو غربن / نخوانم برن ؛ مجبورن راضی بشن قلبن اینجا هر کی به خودش میگیره ژست سرباز / حتی پرنده ها هم ندارن حس پرواز اینجا واسه ی خودش داره هرکی قبله ای / کسی فکر تو نیست تا وقتی زنده ای کنار هر راه راست هزارتا بیراهه هستش / آینده ای نداریم چون ایران بیماره نسلش تا بخوای بجنبی ؛ پشتی ها زیرت می کنن / خیلی راحت ؛ سختی ها پیرت میکنن چشمای منه بازم میشه از غم خیس / قلمو میندازم توانی تو دستم نیست فقط با رفتن راه میشه به جایی رسید / اینجا واسه رسیدن راهی جز رفتن نیست اینجا خاک اژداد منه ؛ایران من / داره هرروز بازم میشه ویرانه تر / چرا عادت داری بالاسرت شلاق باشه / وقتی ستاره ای نداری تو شبهات آره / بنویس / با خون مردم بی ستاره / بنویس / از جوونی که زندانو پیشه داره / بنویس / عاقبت ماها در به دریه / اینجا ایرانه / گربه ی قلب زمینه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 5:3 توسط صلیب |
|
|
ازین به بعدِبرای مطلع شدن از به روز شدن وبلاگِ آی دی salibsatan رو در yahoo messenger خود add کنید ****** ای کاش دوست داشتن را تجربه نمی کردم ؛تجربه ی تلخی بود. دیگر هیچ وقت نمی خواهم حضوری گرم سرمای وجودم را محو کند. دیگر هیچ گاه به نگاه عاشقی دل نمی بندم. دیگر هیچ گاه به نگاه مهربانی پاسخ نخواهم داد... ****** میدونی؟ساعت چهارتا عقربه دارد آدم سه بعد دارد ؛ شب دوتا ماه دارد ؛ توبه هم یک بسم الله دارد. شمشیر علی سه شاخ دارد. رنگ آنروز ها سیاه است . و مرگ آن دم که باید ...هیچ وقت نمی آید... ****** تنهایی مثل میخ می ماند توی شانه ام.که چه؟من با همین میخ های کوچک به زندگی وصل هستم.یکی در میان که کسی میخ ها را بکشد ؛ درد میخ های مانده بیشتر میشود.تاریکی برای امثال من بهتر است.مرا به حال خود بگذارید ****** هدف تنها زنده ماندن نیست زنده ماندن تنها ممکن نیست ممکن همیشه دشوار است و دشواری زندگی است... زندگی چیز تاریکی است و تاریکی پاک کردن تمام هدف ها... ازین به بعدِبرای مطلع شدن از به روز شدن وبلاگِ آی دی salibsatan رو در yahoo messenger خود add کنید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:50 توسط صلیب |
|
|
ازین به بعد برای مطلع شدن از به روز شدن وبلاگ ؛ آی دی salibsatan رو در یاهو مسنجر add کنید... ****** آغاز سال 1387.به به؛ دوستان سال نو مبارک.خوب همین الان از اتاق فرمان به من اطلاع دادن که مقام معظم رهبری امسال رو سالنو آوری و شکوفایی ملی نام گذاشتند.بله؛خوب دوستم آقای گوسفندیان همینک داره از مردم گزارش مستقیم شب عید میگیره.به به ؛ همه راضین و امسال خیلی سال خوبیه .خداحافظ شما... چون زبون رهبر اصلا برکته ؛ سه سوت بعد نام نهادن برکت شروع به شکوفایی میکنه .از فردا کرایه ماشین ها رو هم یه بابایی از تاکسیرانی گفته گرون نمیشه ؛ اما کی گفته تاکسی مسافر کشی می کنه؟راننده تاکسی یه موجود شریفه که با فروختن بنزین زندگی رو میگذرونه و اصلا افت کلاس داره بیاد مسافر کشی.مثل این میمونه آدم برج سازی رو ول کنه بره حمالی.آخه با عقل جور در میاد؟جدیدا رو هر ماشینی از پیکان گرفته تا نیسان و 206 و جدیدا زانتیا یه خط کشیدن ؛ گفتن اینا مسافر کشن.خوب اونا هم که صنفشون صاحاب نداره ؛ شب پیش زنشون می خوابن ؛ زنه میگه از فردا کرایه 100 تومن رو بکن 150 تومن تا منم شاد بشم.مرده هم که خوب اصلا تو این دنیا نیست میگه : خوب به چشم...خلاصه به همین راحتی کرایه 100 تومن میشه 150.مملکت ازین باحال تر دیدی؟ خوب از من و شما بگیر تا برج ساز محلمون همه با مسافر کش اینور اونور میریم.پس با یه حساب ساده سر انگشتی ؛ همه چی گرون میشه.مرغ زبون بسته یهو از تو شکوفا میشه و میشه کیلویی 2900.یادش بخیر 4 سال پیش پیتزا 2000 تومن بود ؛ الان با 2000 تومن املت هم بهت نمیدن.گوجه مثل لوبیای سحر آمیز جک شکوفا شده کیلویی 2000 تومن با التماس گیر میاد...فقط این وسط تخم مرغ بنده خدا چون با مسافر کش نمیاد و خودش ماشین داره ؛ فعلا 100 تومن مونده.البته فعلا. رییس جمهور گفته هرکی وسط راه گیر کرد پول نداشت ؛ بیاد من خودم با پژو آخوندیه خودم (همون 504 ) میرسونم دم منزلش صلواتی.راستی پمپ بنزین محل رییس جمهور بنزین 400 تومنی رو هم 390 تومن میده. از قرار معلوم ؛ یک کلاه گشاد هم سر کسایی که همراه اول دارن می خواد بیاد.به این مضمون که اس ام اس انگلیسی 21 تومان می شود و اس ام اس فارسی 8 تومن.البته فقط و فقط و فقط بخاطر احیای زبان فارسی.یه وقت فکر نکنید پولی این وسط تو جیب کسی میره ها ؛ اصلا.همش صرف سد سیوند میشه که کوروش رو زیر آب کرده.و هممون میدونیم که اس ام اس فارسی 3 برابر اس ام اس انگلیسی حجم داره...و به این میگن : کلاه رفته سرمون تا زانو... بشتابید که بانک ملت که زورو تبلیغش رو میکنه تا تابستون 2200 تا تندر 90 جایزه میده...و ایران خودرو اعلام کرده که تا پایان مهر 87 فقط 1500 دستگاه لوگان تولید میشه.حالا یکی به من بگه بانک ملت بقیشو می خواد از توی کجاش بکشه بیرون؟بعد اون گروهبان گارسیای ساده می خواد بره بانک ملت حساب باز کنه... ****** ازین به بعد برای مطلع شدن از به روز شدن وبلاگ ؛ آی دی salibsatan رو در یاهو مسنجر add کنید... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 19:2 توسط صلیب |
|
|
انقلابی کردم و شد غرق ماتم کشورم... خاک عالم بر سرم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 2:5 توسط صلیب |
|
|
یکی بود یکی نبود.سرزمينی بود که همهی مردمش دزد بودند. شبها هر کسی شاهکليد و چراغدستی دزدانهاش را بر میداشت و میرفت به دزدی خانهی همسايهاش. در سپيدهی سحر بازمیگشت، میدانست که خانهی خودش هم غارت شده است. و چنين بود که رابطهی همه با هم خوب بود و کسی هم از قاعده نافرمانی نمیکرد. اين از آن میدزديد و آن از ديگری و همينطور تا آخر و آخری هم از اولی. خريد و فروش در آن سرزمين کلاهبرداری بود، هم فروشنده و هم خريدار سر هم کلاه میگذاشتند. حکومت، سازمان جنايتکارانی بود که مردم را غارت میکرد و مردم هم فکری نداشتند جز کلاهگذاشتن سر دولت. چنين بود که زندگی بیهيچ کم و کاستی جريان داشت و غنی و فقيری وجود نداشت. ناگهان ـ کسی نمیداند چهگونه ـ در آن سرزمين آدم درستی پيدا شد. شبها به جای برداشتن کيسه و چراغدستی و بيرون زدن از خانه، در خانه میماند تا سيگار بکشد و رمان بخواند. دزدها میآمدند و میديدند چراغ روشن است و راهشان را میگرفتند و میرفتند. زمانی گذشت. بايد برای او روشن میشد که مختار است زندگیاش را بکند و چيزی ندزدد، اما اين دليل نمیشود چوب لای چرخ ديگران بگذارد. به ازای هر شبی که او در خانه میماند، خانوادهای در صبح فردا نانی بر سفره نداشت. مرد خوب در برابر اين دليل، پاسخی نداشت. شبها از خانه بيرون میزد و سحر به خانه بر میگشت، اما به دزدی نمیرفت. آدم درستی بود و کاريش نمیشد کرد. میرفت و روی پُل میايستاد و بر گذر آب در زير آن مینگريست. بازمیگشت و میديد که خانهاش غارت شده است. يک هفته نگذشت که مرد خوب در خانهی خالیاش نشسته بود، بیغذا و پشيزي پول. اما اين را بگوئيم که گناه از خودش بود. رفتار او قواعد جامعه را به هم ريخته بود. میگذاشت که از او بدزدند و خود چيزی نمیدزديد. در اين صورت هميشه کسی بود که سپيدهی سحر به خانه میآمد و خانهاش را دست نخورده میيافت. خانهای که مرد خوب بايد غارتش میکرد. چنين شد که آنانی که غارت نشده بودند، پس از زمانی ثروت اندوختند و ديگر حال و حوصلهی دزدی رفتن را نداشتند و از سوی ديگر آنانی که برای دزدی به خانهی مرد خوب میآمدند، چيزی نمیيافتند و فقيرتر میشدند. در اين زمان ثروتمندها نيز عادت کردند که شبانه به روی پل بروند و گذر آب را در زير آن تماشا کنند. و اين کار جامعه را بیبند و بستتر کرد، زيرا خيلیها غنی و خيلیها فقير شدند. حالا برای غنیها روشن شده بود که اگر شبها به روی پل بروند، فقير خواهند شد. فکری به سرشان زد: بگذار به فقيرها پول بدهيم تا برای ما به دزدی بروند. قراردادها تنظيم شد، دستمزد و درصد تعيين شد. و البته دزدها ـ که هميشه دزد خواهند ماند ـ میکوشيدند تا کلاهبرداری کنند. اما مثل پيش غنیها غنیتر و فقيرها فقيرتر شدند. بعضی از غنیها آنقدر غنی شدند که ديگر نياز نداشتند دزدی کنند يا بگذارند کسی برايشان بدزدد تا ثروتمند باقی بمانند. اما همين که دست از دزدی بر میداشتند، فقير میشدند، زيرا فقيران از آنان میدزديدند. بعد شروع کردند به پول دادن به فقيرترها تا از ثروتشان در برابر فقيرها نگهبانی کنند. پليس به وجود آمد و زندان را ساختند. و چنين بود که چند سالی پس از ظهور مرد خوب، ديگر حرفی از دزديدن و دزديده شدن در ميان نبود، بلکه تنها از فقير و غنی سخن گفته میشد، در حالیکه همهشان هنوز دزد بودند. مرد خوب، نمونهای منحصر به فرد بود و خيلی زود از گرسنگی درگذشت... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 0:8 توسط صلیب |
|
|
از میون با زار میگذم.صدای بوق ماشین؛صدای دستفروشا و پسرکی فال به دست :"فال می خری؟" دنبال چی میگردن؟چی می خوان از بین اینهمه لباسای رنگی و پولای رنگی تر؟شاید من بدم.شاید من با اینا فرق دارم.شاید مشکل از منه.چرا اینا میسازن؟با خوبی و بدی میسازن؟میدونی؟به نظر من بدبختی با بعضیا هست.یعنی از همون اول که بدنیا میان رو پیشونیشون نوشته شده.اینا با بقیه فرق دارن.یا مشکلاتشون بیشتره؛یا صبرشون کمتر.یعنی منم جزو اون عده ام؟بازم صدایی میاد :"یه فال بخر" یه سال دیگه گذشت.بوی گند عید حالمو بهم میزنه.نمیذاره نفس بکشم. لباسای نو ؛ ماهی قرمز ؛ سبزه ؛ سمنو ؛ پول نوی لای قرآن ؛ سر سفره نشستن ؛ چه مزخرف و خسته کننده."فال حافظه ها..آیندتو میگه" آینده؟آینده من مشخصه...آینده هممون مشخصه.زیر گل.باور نداری؟برو قبرستون تا باورت شه.اینهمه سگ دو برای چی؟به چی می خوای برسی؟عید چیه؟سال نو کیه؟بابا دم شما گرم ؛ چه دل خوشی داری.خدایا دیدی گفتم عادل نیستی؟یک هزارم دل این یارو رو من داشتم الان واسط بابا کرم میرقصیدم..."فال بدم...فال" "عزیزم به نظرت امسال ازدواج میکنیم؟" از بقل یه دختر پسر رد میشم.مثل اینکه اونا هم تو این دنیا نیستن.یه جوری همدیگرو نگاه میکنن که انگار بعد 100 سال تازه همدیگرو دیدن...شایدم ...یکی داره اون یکی رو گول میزنه.یکی داره دروغ میگه.به نظر من که..."بیا واسه این خانوم خوشگله فال بخر" "عید شما مبارک"قسمتی از یک نوشته روی دیوار.5دقیقه داشتم این نوشته رو نگاه میکردم.خشک شده بودم.یعنی هنوز مبارکی هست؟یعنی هنوز شادی هست؟یعنی کسی هست که شاد مونده باشه؟پس چرا من اینجوریم؟خدایا بازم به ما که رسید ؛ شادی ماسید؟"فال حافظ بدم؟" خونواده مثل چی تو تکاپو بودن.واسه خونه تکونی.انگار رو اعصاب من راه میرفتن.اعصابم خورد شد.از خونه زدم بیرون.دیگه اعصابی واسم نمونده.همه دارن سر خودشون کلاه میزارن.مثل مورچه اینوراونر میرن تا به چی برسن؟یه سال دیگه از بد بختی میگذره.این شادی داره؟یک سال دیگه زنده بودی.بدبختی کشیدی.اینقدر خوشاینده؟کاش منم میتونستم خودمو گول بزنم ومثل اینا زندگی کنم.کاش... کاش میشد منم میرفتم و میگفتم :"آهای پسر؛یه فال بده من..." |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 20:55 توسط صلیب |
|
|
یه آهنگ داشتم گوش میدادم ؛ دقیقا حال و روز مارو وصف میکنه.زندگیه روزمره ماهارو.متنشو بخونید هرکی خواست دانلود کنه.فقط وسط آهنگ دوتا فحش +18 ذاره.سعی کنید تنها گوش بدین.لطفا از فحشاش گله نکنید.امیدوارم همه به مفهوم آهنگ دقت کنن. اسم آهنگ : همه **کشن خواننده : مهراد هیدن و آرش دارا حجم آهنگ : 3 مگابایت (هیدن) بعضی وقتا ما هم شبیه همیم / یه سری چیزامون / ولی نه همه چی تو هم دوست داری نبینی که دوستای قدیمی / دوستای صمیمی / دوستارو نبینی اگه تو این دنیا قلب کثیفت شکست / حقیقت تلخه آره همینی که هست با اینکه دورت شلوغه هنوز تنهایی / وقتی هرجایی یه چیزی همیشه کم داری تازگیا میرم یه جا نگاه سنگینی رومه / جدی شده با اینکه کارام تفریحی بوده همش عجله انگار باید مسابقه بدم / مواظب باشم چون قراره محاکمه بشم تو چشم همه دیگه نیست مطابق میلم / خیلی کارام همه چی هست و نیست هیچی میگن جوونی واسه همین گیج میشی / تا اینکه همه چی تموم می شه پیر می شی الان زندم بیست و دو ساله دقیق / همه چی برام علامت سواله همین (آرش) رازو هیچ نفهمیدم / چرا ؟ / چرا ؟ / هرچی خوبی کردم کمونه کرد تو قلبم دورت پر آدمه اگه ****مال باشی / وگرنه تنها باید مثل زن خانه دار باشی دیگه به همه شک دارم / همه کفتارن / عین یه روبات / عین یه دستگاهن نود درصد شخصیتشون سانسوره / یا شاید تمام این مدت تصور من خام بوده خیلی چیزا رو نتونستم عو ض کنم / واسه همین آخرش خودم عوض شدم پس نگو چرا غمگینی / چون آخرش تو هم بی احساس و بی صفت مثل سنگ می شی قلب سنگت می کنه سنگینی / اینو خوب بفهم اگه تا حالا نفهمیدی که نزنی می خوری ، نکشی میکشنت / نخوری می خورن ، نپایی میدزدنش هر انسانی یه زیپ پشتشه / اون زیپو بده پایین می بینی اونم مثل تو یه **کشه رازو هیچ نفهمیدم / چرا ؟ / چرا ؟ / هرچی خوبی کردم کمونه کرد تو قلبم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 18:13 توسط صلیب |
|
|
شما از من بخواین،بپرسید. من ببینم که یه شوری در وجود شما موج بزنه خودم اونوقتکه راه حل میدم.بله ماشالا جوونای امروز اونقدر سطح فکرشون شعورشون،نفهمن که دیگه نمیشه فریبشون داد خودشون راهشونو پیدا می کنن. ما باید با اتحادمون مبارزمونو پایدار کنیم،خلاصه که من راهیو جلو پای شما می زارم که به شرف و ناموسم قسم کمتر از 24 ساعت به آرمان هامون دست پیدا کنیم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 14:28 توسط صلیب |
|
|
سلام آقای مهرجویی خوب هستین؟از فیلمتون چه خبر؟چقدر فروش کرده؟جی؟توقیفش کردن؟میدونم.منظورم اینه چقدر تو حسابتون پول ریختن؟آخرین اخبار من 70ملیون بود.فیلمی که قرار بود میلیاردی بفروشه ؛ حالا با التماس و معرفت بعضی دوستای ایرانیمون که دین و ایمون و وجدان دارن ؛ 70میلیون جمع شده.لابد میپرسین من کیم؟من یه جوونم مثل داستان فیلم شما.البته نه اسمم علیه؛نه ساز خوب میزنم؛نه معروفم.اما ایرانیم.مشکلات همون علی سنتوریه شما رو دارم.ببینم تاحالا فیلم خودتون رو دیدین؟خوب معلومه که دیدین.حالا من یه سوال دارم.چرا شما اینجا موندین؟نمیترسین خودتونم بشین علی سنتوری؟نمیترسین با این توقیف ها و اذیت کردنا...شما هم یه جورایی.... خوب البته شما جوون نیستی؛عاقلی.زود از کوره در نمیری.اما جوونای امثال من چی؟من 20 سالمه.وقتی دورو برمو نگاه میکنم؛میبینم جوونای همسن من همه مثل علی قصه شما هستن.همه خستن.همه یا معتادن؛یا دارن معتاد میشن.مثل کی؟مثل دخترک قصه خون بازی.اونم همین مشکلاتو داشت.دقت کردی؟مشکل پول نیست.مشکل اطرافمونه.مشکل مملکتمونه.مشکل بدحجابی نیست.مشکل طرز برخورد دولته.مشکل فیلم شما نیست.مشکل داریوش مهرجویی هم نیست.مشکل دست زدن علی و هانیه تو فیلم به هم نیست.مشکل حرفای فیلمه.حرفایی که ممکنه مردمو بیدار کنه.چرا فیلم اینجوری پخش شد؟میدونم خودتونم میدونین.که درس عبرت بشه؛بقیه کارگردانها دنبال اینجور فیلما نرن.چون داری واقعیتو میگی.اصلا این بحث الان نیست.ببینم شما کتابای دکتر شریعتی رو خوندی؟بنده خدا حرف بدی نمیزده ها.اما خوب دیگه؛روشن فکر بوده.واسه همین تا دلت بخواد مخالف داشته. شما قصد بدی نداری.داری از طرف دل سوخته ی بعضیا داد میزنی.شکوه میکنی.اما تا حالا بهتون گفتن که "داد نزن؛داری همرو بیدار میکنی؟!؟" "ازین مملکت گه حالم بهم میخوره"...میدونی کی این حرفو میزنه؟میدونم که میدونی.هانیه میگه.راستم میگه.علی رو این مملکت بدبخت کرد.کنسرت هاشو لغو کرد.نذاشت کاستشو بده بیرون...شما رو هم همین مملکت ورشکست کرد...با لغو پروانه ی اکران؛با پخش فیلم با کیفیت خوب بصورت قاچاق.آره دیگه؛اینجا هرکی با ما نباشه؛با آمریکایی هاست. راستی؛فیلمو خیلی راحت تموم کردینا؛اما خودمونیم کلی جوون معتاد داریم که ننه باباشون پولدار نیستن؛زنشونم با بی ام و نمیاد یه دفعه ای پیداشون کنه.سرنوشت اونا چی میشه؟احتمالا همینجوری تو آشغالا میمونن که یا از گشنگی یا از خماری؛جان به ایزد منان تقدیم کنن.مرگ شیرین است.به قول حسن پور شیرازی "بفرمایید ایدز پاستوریزه..." بهتره دیگه تمومش کنم.به قول بچه های مجله فیلم؛ادامه دادن این توصیفات؛مثل مثنوی هفتاد من کاغذ میمونه. راستی؛یه سوال ذهن منو خیلی مشغول کرده.شما بیشتر نگران حساب بانکیت هستی؛یا نگران علی سنتوریای مملکتمون؟اگه باز به عقب برگردیم؛حاضری دوباره علی سنتوری بسازی؟یا به ضررش نمی ارزه؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 0:20 توسط صلیب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خدایا کفر نمی گویم / پریشانم / چه می خواهی تو از جانم / مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی / خداوندا تو مسئولی / خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است / چه زجری می کشد آنکس که انسانست و از احساس سرشار است
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |